ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی….؟؟؟؟؟
میلاد علی بن موسی الرضا،مأوای دلشکستگان و تکیه گاه درماندگان،بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد
|
ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی….؟؟؟؟؟ میلاد علی بن موسی الرضا،مأوای دلشکستگان و تکیه گاه درماندگان،بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد گوش ده یک لحظه بر من بد حجاب پوشش تو ،بود مُزد انقلاب ؟ میکنی بر پای خود شلوار تنگ این جوابت بود بر مردان جنگ ؟ موی خود کرده بُرون از روسری میکنی با ناز و عِشوه دلبری؟ گشته ای مانند یک ضرب المثل؟ میکنی از چه دماغت را عمل ؟ در خیالت دختری تک میشوی ؟ نزد نامحرم عروسک میشویی ؟ داده ام خون ،غرق آسایش شویی لحظه ای پس گوش کن بر پند من کن حیا از خون وازسربند من
من می خواهم در آینده شهید بشوم.چون……. معلم خنده اش گرفته بود .پرید وسط حرفه مهدی و گفت : ببین مهدی جان موضوع انشاء این بود که در آینده میخواهید چه کاره شوید ؟؟؟؟ باید درباره ی شغل یا کاری توضیح میدادی … مثلا پدر خودت چه کاره است؟؟؟؟؟ آقا اجازه شهید چشم پاک دختری از جمله ای تر مانده است …….. چشم های پاکش اما خیره بر در مانده است ……. روی دیوار اتاق کوچک تنهاییش ……. عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است…… یا ابا صالح المهدی امسال بیا بهار را حفظ کنیم چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم جمعه، نه ………….تمام هفته با ندبه ی خود حیثیت انتظار را حفظ کنیم سلام برتو ای ماه شریف وماه بی همتا درودم برتوای ماه عزیز خالق یکتا سلامم برتوای ماه دعا ای ماه آمرزش درودم برتوای ماه ثنا ای ماه آمرزش سلامم برتوای ماه ورع ای ماه استغفار درودم برتوای ماه نماز و ماه استغفار سلامم برتوای ماه فضیلت ماه آزادی درودم برتوای ماه عزیمت ای مه شادی سلامم برتوای ماه هدایت ای مه ایمان درودم برتو ای ماه عنایت ای مه سبحان سلامم برتوای ماه تلاوت ای مه فرقان درودم برتوای ماه شهادت ای مه قرآن سلامم برتوای ماه مبارک ماه وعظ وپند سلامم برتوای ماه سالک ای مه پیوند سلامم برتوای ماه ولایت ای مه والا درودم برتوای ماه سعادت ای مه رعنا حضرت حیدر ب نام فاطمه حساس بود خلقت از روز اَزل مدیون عِطر یاس بود ای ک ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را میشکست آنجا اگرعباس بود خدای من! ببخشا گدایی را که هر روز در خانه ی کریمی چون تورا میزند،گدایی که عاشق صاحب خانه است ،گدایی که جزء زشتی چیزی ندارد. خدایا! نربات عشقت بلند است وپای تاول زده ام خسته …….،خسته از سنگلاخ دنیا ……. خسته از دویدن و دویدن و نرسیدن …. اگر تو بخواهی باهمین پاهاتا آخرین نقطه آسمان هایت خواهم دوید ….. خدایا! گدایی تو را میخواند ……باچشمانی که جرأت نگاه به چشمانت را ندارد….هر روز در کوچه ی خاکی به انتظار توست ……. تاپنجره را باز کنی ……. خدایا! تن خاکیم لایق تو نیست تا بگویم فدای تو ….. چشمان کم سوء و بارانیم به اندازه ی دریا ی نگاهت نیست تا بگویم فدای تو….. شاید بهتر است بگویم :"دلم فدای تو “ هرچند میدانم آن نیز لایق تو نیست …… دوستت دارم بهار عمرم …،دوستت دارم بهار برگ ریزان قلبم…،دوستت دارم ای بی نهایت..، ای بیکران….، دوستت دارم خدایا….. این همه لاف زن و مُدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که کنارش باشیم؟ سالها منتظر سیصدو اندی مرد است آنقدر مرد نبویم که یارش باشیم اگر آمد خبر رفتن مارا بدهید به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم چشم آلوده کجا ؟دیدن دلدار کجا؟ دل سر گشته کجا؟وصف رخ یار کجا ؟ قصه ی عشق من وزلف تو دیدن دارد نرگس مست کجا؟همدمی خار کجا؟ سِرعاشق شدنم ،لطف طبیبانه ی توست ورنه عشق تو کجا ؟این دل بیمار کجا؟ هرکه را تو بپسندی بشود خادم تو خدمت عشق کجا؟نوکر سرباز کجا؟ کاش در قافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا؟عبد گنه کار کجا؟ یا امام زمان ! تورا به رخ تمام شقایق ها میکشانمو می گویم: “تا گل من هست زندگی باید کرد “ |
آخرین نظرات